أحمد بن أعثم الكوفي ( مترجم : مستوفى )
190
الفتوح ( فارسي )
( 1 ) شرايع دين و شرايط اسلام از نماز ، روزه ، زكات ، و حجّ قبول كنيد و لوازم اين فرايض به واجبى به اتمام رسانيد و هر چيزى كه خداى تعالى آن را حلال كرده ، حلال داريد و آنچه را حرام كرده ، بر خويشتن حرام دانيد . چون بر اين جمله برويد شما در دين برادران ما باشيد و ما را با شما هيچ كار نباشد و در اسلام خون و مال شما بر ما حرام بود . نيطس گفت : اگر اين كلمه نگويم و دين شما قبول نكنم چه بايد كرد ؟ عياض گفت : گزيت ادا بايد كرد و به وقت اداى آن تن به مذلّت در بايد داد . چون بر اين جمله افتد در پناه ما باشيد و از جمله اهل ذمّه شويد . شما را در اوطان كه داريد بگذاريم ، و هر سال گزيت بر آن جمله كه قرار است مىستانيم و نگذاريم كه كسى بر شما تعدّى كند . نيطس گفت : اى امير ، من از دين خويشتن كه دارم برنگردم و مالى كه فرمايى ، قبول كنم . آخر ، قاعدهء مصالحت مستحكم گشت و قرار افتاد كه بيست هزار دينار نقد بدهند و هر مردى چهار دينار گزيت مىرسانيده باشد و هر كودكى كه به حدّ بلوغ رسد همچنين چهار دينار هر سال بر او واجب شود و از مواشى و چهار پاى ده يكى بدهند و چون عاملى به طلب مال آنجا شود سه روز او را مهمانى كنند و بعد از اين هيچ ، ديگر از اندك و بسيار تكليف نباشد . بر اين جمله قرار افتاد و نيطس بدان راضى گشت و عياض او را بر آن جمله وثيقتى نوشت و جماعتى از معارف لشكر بر آن گواه گرفت ، و به خاتم خويش مهر كرده به نيطس داد . پس ، گفت : اى نيطس ، آن ساعت كه مرا از نام من و پدر من پرسيدى ، چون من بگفتم تو سر جنبانيدى و تبسّم كردى و در ياران خويشتن نگريستى . اين تعجّب و تبسّم چرا بود ؟ نيطس گفت : هيچ چيز از راست گفتن نيكوتر نيست و از دروغ گفتن قبيحتر نه . راستى آن است كه من بطريق اين شهرم ، و در سوالف اين ايّام آبا و اجداد من بطارقهء اين شهر بودند و امارت مرا ميراث است . لشكر فرس بر ما دست يافتند و اين شهر را مسخّر ساختند و ما را به انواع سختيها رنجانيدند . بعد از آن هرقل ، پادشاه روم ، هم بر ما خشم گرفت و قبطيان ( 202 ) را بر ما مسلّط كرده به أقصى الغايه بر ما رنجها رسانيد . فضل بارى تعالى بر ما واثق بود كه اين بلاها از ما گردانيد و ملك ما به ما رسانيد . حكم آنكه در كتابها خواندهايم [ 68 ب ]